|
فقط برای اینکه اين همه از هم نپاشم
|
گور دستِ جمعی
.
.
.
.
توضیح الواضحات : برای یک جماعتی خواستارم ...
برای دیوار کشیدن همیشه هم آجر لازم نیست !
گاه یک حرف ، یک فکر ، یک نگاه ...
هر شب
هزار لغت می چینم و جمله می سازم
و پشت ِ هم ، چندین شعر را از حفظ می گویم برایت
تکرار و تکرار و تکـــرار
تا خوابم می برد ...
کابوس ها حلقم را می گیرند
دست و پایم را می بندند
تا بیشتر از آنچه که در توانشان باشد شکنجه می دهند
انگار که فــِتیش را خوب بلد باشند !
تو را می بینم
که با کابوس ها ، روی هم ریخته ای و گا.ییدن هایتان تمامی ندارد
اِس.پرم های درد ب تخم.دان هایم حمله می کنند
و نطفه ی شومی در رحم ِ نقلی ام می کارد
آبستن می شوم
و درد است که رشد می کند
بزرگ می شود
ریشه می کند
سرطان می شود
و من بی توان تر از شب های دیگر ناله ای را ناله می کنم
باز ، ب دنبال ِ مرد ترین قابله ی روسپی مزاج توهم ِخود
ب دنبال ِ زن ترین شیمی درمانی
ب دنبال ِ خودم (من ِ تو) می گردم
این درد
نه در من می میرد
نه زاییده می شود
فقط تا چشمم را از خواب های پریشان ب آشفتگی باز می کنم
خودش را در روزمرگی
فنجان چای
نخ ب نخ سیگار های خشک
صدای خارج ِ ساز
لبخند های ماسیده و بغض و دود و فحش و بوق و عربده هایم پنهان می کند
تا دوباره شب شود
دوباره هزار لغت بچینم و جمله بسازم
و پشت هم ، چندین شعر را از حفظ بگویم برایت ...
ب صدای جیغی فکر می کنم که چقدر ممکنه ارتفاع ی ساختمون رو کوتاه کنه ...
.
.
.
پ.ن: این روزها لبه ی پشت بوم میشینم و سیگار می کشم .
این روزها
من و یک پنجره ی ثابت با یک خیابون ِ تکراری
.
منم مث " الف " و " طهمورث " تنها ترین آدم ِ روی زمین شدم ...
.
این روزها
زخمام و هی باز و نگاه و مث بر انداز کردن جنس پارچه ، لمسشون می کنم !
.
.
.
.
پ.ن : پشت پنجره پر از ته سیگار است ...
دو سال پیش عاشق بودم و دارای توَهم اِچ آی وی ِ پازیتیو ...
رژ لب فاح ِ شگی هایش را از بین لباس زیر های گیپور و ساتن های درخشان پیدا کرد
تکان پوزخندش آنقدر محـــــ ـــ ــکم بود که خاکستر، از سیگار کنار لبش تکانیده شد .
- جـِــ.ـــنده
نوک موهایش طبق عادت بین دو انگشت شصت و اشاره ش لولیده می شدند
زبر و شکننده
- چرا موهاتو تیره نمی کنی ، بهت میاد !
- این بیشتر ب کارم می خوره ...
وقت زیادی نداشت .
با بی حوصلگی مغز مداد چشم را تو پلک های ورم کرده ش ب چپ و راست می کشید .
نه ! باید سیاه تر می شدند ... دوباره تکرار کرد
رو ب روی آیینه ، ب صورتی که کِرم پودر ماسیده ش تو ذوق می زد خیره شد ، جوش و لک های بزرگ و تیره ی روی گونه ، بیشتر از هر وقت دیگه ای آزارش می دادند .
- هر چقد م ماله کِشی کنم رو این صورت ، فایده نــَررررره ..
پک غلیظی ب سیگار زد
فیلترش را در لیوان ِ آب ِ جرم گرفته ی کنار تشک انداخت ... پـیـــسسسسسز
یک بار دیگر خودش را بر انداز کرد
نوک دماغ ش را ب سمت گودی زیر بغل آورد ، بویی کهنه و مانده می داد
دستش را در یقه اش فرو کرد تا پستان هایش را در تاپ ِ پولک دار ِ قرمز جا ب جا کند !
اما ب یکباره جویدن لاس گونه ی آدامس کند شد
دست از حرکت ایستاد
پلک ها باز مانده بودند و مردمک ها می دویدند
سینه ی راستش خیس بود
شیر از سینه ی راستش پس داده بود !
زیر شکمش تیر کشید ، تا قفسه ی سینه، بالا تر آمد ، تا شانه ها ،سر خورد و تا کمر گاهش را دنبال می کرد .
تصویر بیرون کشیدن حرامـ.ـزاده ای که بین دو لنگش بود
جیـــــــغ هایی که برای خفه کردن ش مجبور بود تمام دندان هایش را ب هم بساید
زور می زد، غرق ِ درد و خون بود ...
جثه ی کوچک و لیزی که در دست هایش بعد از چند تکان کوچک بی حرکت ماند ...
طنابی لزج دور گردنش پیچیده شده بود !
تند تند پلک می زد
نباید سیاهی داخل ِ پلک ها ب بیرون پس می داد
چند نفس ِ عمیق بغض دار کشید
دیگر نمی خواست چطور دور انداختن ش را مرور کند .
خودش را از قاب آیینه کنار کشید و ب پشت پنجره ی بسته پرت کرد .
هوا تاریک بود
کفش هایش را برداشت
باید در ازدحام تاریکی و فاحشه مردهای شهر ، بـُر میخورد !
سردمه !
هوا رو که از دماغ می کشم بالا ، می سوزم
از وقتی مژه هایم را که چیده ام ، چشم هایم هم می سوزد
قرار است هر شب ، یک بند از انگشت پاهایم را هم قطع کنم
حس عجیبی دارد ...
حسی که می خواهی راه بروی اما هم زمان از درد نمی توانی!
البته فکر کنم چند روز اولش سخت باشد ...
مث روز اولی که دست هایم را تا آرنج در آکواریم ِ زالو ها فرو کردم ومی لرزیدم
چندشم می شد
اما ب مرور خوشم می آمد ...
قلقلکی با سوزش های نه چندان یک نواخت .
نمی دانم ، بوی خون برایم عادی شده یا سوز هوا تو دماغم بویایی م رو
مختل کرده !
.
سیگار را که آتش بزنم شاید بفهمم ...
وقتی کلیدِ فلزی بر سوراخ ِ سرد و چندش آور در فرو می رود
حرامزاده ای پس می اندازد
کلیشه ای، که قفلی بیش نیست !
هه ..
از قرار معلوم ؛ قفل ، هم می شود ؛ هم می کند !
ترشح امانم را می برد ...
درست از همین نقطه ی زبر فکر هایم شروع می شود
باید سیگاری بگیرانم
و قبل از اینکه با دیوار ها بخوابم
و پنجره را روی خودم بکشم ، می خواهم برهنه ترین شعر را
از مثلث های مغزی ِ خیس و مچاله م بنویسم .
.
.
.
.
درست از زبر ترین نقطه
باید شروع کنم !
توی آشپزخونه دارم صدای کابینت می دم که موبایلم صداش دراومد
الو ، الو الو ، الــــــــــووووو
.
کمی مکث کردم
الو الو گفتنم رو خفه کردم و بادقت گوش دادم
.
داشتم راه رفتن ش رو گوش می دادم و ب این فکر میکردم
الان که داره راه میره ب چی فکر می کنه ؟!
وسط پیشونی ش
ی دایره ی تو پُر، با قرمز ترین رژ لبم می ذارم ...
دو دل ام !
که ماشه رو بکشم
یا همونجور لخت و عور و دست و پا بسته رهاش کنم
تا موش ها
جا ب حای تن ِ لَشِش رو بجَوند ؟؟؟
حذف شد !
دوست داشتم زود تر ب خانه باز گردم
و خودم را از تمام شهــــــــــــر بشویم